شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

282

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

علامت غليظتر آمدى . و در مبدأ طلوع او از هند خطاب او از دار الخلافه « الجناب الرّفيع الخاقانى » بود . پيوسته اقتراح مىكرد كه او را بسلطان خطاب كنند ، و اجابت نمىكردند ، زيرا آن عادت نرفته بود كه ملوك كبار را سلطان گويند . چون الحاح او بغايت شد در وقت حمل خلع سلطنت « جناب عالى شهنشاهى » خطاب كردند . و واقعهء وفات او * منتصف شوّال سنهء ثمان و عشرين و ستّمائة بود . زهى بزرگ مصيبتى كه اگر سپيده دم صدرهء خارا چاك زند ، و شگرف نازله‌اى كه اگر ماه منوّر رو به ناخن بخراشد و بخروشد ، سزاوار بود ! بل واجبست افلاك را كه پلاس سياه سواد پوشند ، و نجوم را متعيّن كه بر خاك و خاكستر نشينند . گمان آنست كه اگر زمانه بر جاى ماند ، و روز بلا بشب رسد ، و انجم را اجتماعى در ليل واقع شود ، همه بيك بار در ويل درآيند ، و در اين مصيبت جوق جوق و جيل جيل « 1 » نوحه « 2 » كنند . گوئى ابو تمّام در اين شعر « 3 » او را خواسته است : ألا فى سبيل اللّه من عطلت له * فجاج سبيل اللّه و انثغر الثّغر فتى مات بين الطّعن و الضّرب ميتة * تقوم مقام النّصر إذ فاته النّصر و ما مات حتّى مات مضرب سيفه * من الضّرب و اعتلّت عليه القنا السّمر فأثبت فى مستنقع الموت رجله * و قال لها من تحت أخمصك الحشر * غدا غدوة و الحمد نسج ردائه * فلم ينصرف إلّا و أكفانه الأجر

--> ( 1 ) - در متن عربى هم جيلا فجيلا دارد ، و اگر چه خيل خيل با ليل و ويل مناسبتر مىنمايد حفظ حفظ صورت اصل را ترجيح دادم . ( 2 ) - در اصل : توجّه . ( 3 ) - مرثيه‌اى كه ابو تمّام گفته است در حق محمد بن حميد طوسى و دو برادر او قحطبه و ابو نصر است و در ديوان او ( چاپ بيروت 1887 ص 239 و ما بعد ) مندرج است . بر طبق آن ابيات منقول را تصحيح كردم .